محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3118
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مرگش در رسيد ، و اين در آخر محرم سال شصت و چهارم بود ، پس حصين بن نمير سكونى را پيش خواند و گفت : « اى جل خرزاده ! به خدا اگر كار به دست من بود ترا سالار اين سپاه نمىكردم ، اما امير مؤمنان ترا از پى من سالارى داده و دستور امير مؤمنان انجام شدنى است . چهار چيز را از من به خاطر گير : شتابان برو ، در پيكار عجله كن ، خبر بسيار گير و گفتهء هيچ قرشى را گوش مگير . » گويد : آنگاه مسلم بمرد و او را در آن سوى مشلل به گور كردند . عوانه گويد : مسلم بن عقبه به آهنگ ابن زبير روان شد و چون به تپه هرشا رسيد مرگش در رسيد و سران سپاه را پيش خواند و گفت : « امير مؤمنان به من دستور داده كه اگر مرگم فرا رسيد حصين بن نمير سكونى را جانشين خويش كنم . به خدا اگر كار به دست من بود چنين نمىكردم ولى نافرمانى امير مؤمنان را به هنگام مرگ خوش ندارم . » آنگاه حصين بن نمير را پيش خواند و گفت : « اى جل خر ، بنگر و آنچه را با تو مىگويم به خاطر سپار : خبر بسيار گير ، و سخن هيچ قرشى را گوش مگير ، مردم شام را از دشمنان باز مدار و بيشتر از سه روز توقف مكن و با ابن زبير فاسق جنگ انداز . » آنگاه گفت : « خدايا از پس شهادت به اين كه خدايى جز خداى يگانه نيست و محمد بنده و فرستادهء خداست كارى نكردهام كه به نظرم از كشتن مردم مدينه خوشتر باشد و در آخرت از آن اميدوارتر باشم . » [ 1 ]
--> [ 1 ] وا حيرتاه و وا عجباه ! يكى به دعوى مسلمانى حرم پيمبر را شكسته و مطابق روايات موثق در مسجد پيمبر اسب بسته و حرم پيمبر را به يغماى مطلق بدويان عرب مقيم شام داده كه از غارت و بىناموسى چنان كردهاند كه به گفتهء مورخان مؤخر تا سالها بعد در مدينه كسى دختر به قيد دوشيزگى به شوهر نمىداد و به گفتهء بعضى روايات در پيش قبر پيمبر قرآن زير پاى اسبان انداختند و از قتل عام مدينه باز نماندند و از جمله هفتاد كس از جنگاوران بدر را كشتند و همين غارتگر سفاك ، اين عمل زشت و هولانگيز را مايهء اميد خويش در پيشگاه همان خدايى مىداند كه محمد پيمبر اوست ! ! . م .